اهداف من د راین هفته -تاسه شنبه ی بعد :
-مایعات روزی 8 لیوان
-خوردن مکمل هام
- فعالیت به قول صبا جنبش بیشتر
- انتخاب بهتر
- گوش دادن به شکم و بدن با این نکته که البته اگه دلم از چیزی بخواد می خورم اما به میزانی که شکم مبارک تصمیم می گیرد
- خود شارژی ببخشید اگه این واژه عجیب به نظر می رسه منظور م هر چیزی است که به من انرژی بده و شارژم کنه
- راحت گرفتن زندگی
وزنم رو هم فردا ثبت می کنم .
صبحانه دو کف دست نان عسل یک ق م کنجد یک و نیم گردو یک ل چای
م یک ل چای یک شکلات
ناهار یک بشقاب عدس پلو یک کاسه کوچک ماست
م و شام(تدریجی ) یک موز یک خوشه کوچک انگور یک بیسکوئیت جو نازک یک شکلات یک ل چای چند دونه پاستیل دو ق لوبیا
قبل از خواب یک ل شیر
و از صبح تا ساعت ۷ شب کارهای مختلف که همشون رو گاه در حال دویدن حتی ، انجام می دادم .
خسته ام .اما حالم خوبه و این از همه مهمتره .
یادم رفته بود . نیم ساعت پیاده روی متوسط
امتیاز :۲ (فعالیت متوسط )+۱ سرزدن + ۵انتخاب اضلح -صبحانه+۱۵ گوش دادن به شکم =۲۳
*
دیروز چیزی رو شنیدم که مثل یک پس گردنی اساسی بود برام . تقریبا یک سالی است که بادوستی به واسطه ی دخترکامون معاشرت داریم و من تاثیر زیادی ازش گرفتم و می گیرم روحیه ی عالی ، فکر های بکر ، میل به زندگی ، یک مادر نمونه ، شاد ، اجتماعی ، متعادل بخشی از مشخصات اونه .دیروز از خودش شنیدم که همسرش رو دوسال قبل از دست داده وقتی که بچه اش یک سال و خورده ای بود ...این رو نه با گریه نه با ضعف نه با غم ...با صورتی باز و مثل یک واقعیت تلخ که در زندگی اش هست به من گفت ...اینقدر قوی که من حالم بد شد ... حالا می فهمم که چقدر عاشقانه و بادرایت با این کوچولوی سه سال و نیمه که دوست دخترک منه رفتار می کنه ...اینقدر این زن که تازه ۳۲ سالشه پخته و بزرگ و عاشق و سبک در عین حال و عالی رفتار می کنه که من هنوز درحیرتم که چطور می شه درد های بزرگ تو زندگی داشت و اینقدر قشنگ به زندگی ادامه داد و اینقدر قشنگ به زندگی نگاه کرد ...
تمام دیروز گیج بودم . یه جیزی تو دلم فرو ریخت .
***
صبخانه دو بند انگشت نان یک ق م عسل یک ل چای
م یک ل چای یک ق چ عسل
ن یک بشقاب ماکارونی
م دو بیسکوئیت جو یک ل چای یک سیب یک خیار یک شکلات کوچک
ش سیب زمینی نخود فرنگی ذرت حعفری آب لیمو یک بشقاب - یک سهم ماهی
قبل از خواب یک ل شیر یک بیسکوئیت جو
هربارکه خواستم چیزی بخورم حواسم به بدنم بود و اگر می شد جایگزین کنم اینکارو کردم . صبحانه ممکن بود بدون حس گرسنگی و فقط ازرو عادت بخوام چیزهای دیگه و بیشتری بخورم .
ناهار بیش از این دلم می خواست اما آروم خوردم و طبق قانون ۲۰ دقیقه واقعا دیگه سیرشده بودم .
شام دیر آماده شد و دلم می خواست خیلی چیزها بخورم اما با میوه سرم رو گرم کردم .
سی و پنج دقیقه پیاده روی مفید داشتم .
|
نیم ساعت فعاليت سبك |
يك امتياز |
|
|
10دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت سبک |
يك امتياز |
|
|
نیم ساعت فعاليت متوسط |
2 امتياز |
۲ |
|
10دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت متوسط |
2 امتياز |
|
|
نیم ساعت فعاليت سنگين |
3 امتياز |
|
|
۵دقيقه اضافه بر نيم ساعت فعاليت سنگين |
3 امتياز |
|
|
سركشي به دوستان به هر یک نفر |
يك امتياز |
۳ صبا-آرام - شانون |
|
نخوردن قندو شکر هر نوع بيش از 50 كالري |
5 امتياز |
|
|
انتخاب اصلح در جهت تغذيه مناسب به هر انتخاب 5 امتياز |
5 امتياز |
۱۵ صبحانه شام میان وعد ه |
|
گوش كردن به شكم در حين غذا و آهسته خوردن |
5 امتياز |
۱۵ |
|
خوردن حداقل يك ليوان سبزيجات در طي روز |
3 امتياز |
۳ |
جمع امتیاز ۳۸
بعدازظهر از سفر برگشتیم .بی وقفه کار داشتم تا ده شب . کمرم به شدت گرفته . بعداز خواب بچه ها ساعتی برای خودم گذاشتم . فکرهام رو جمع و جور کردم برنامه هام رو مرتب کردم و ...جالا خیلی بهترم. به تعدادی از بچه ها هم سر زدم . بچه های جدید از وبلاگ صبا
هر وبلاگی قصه ای داره برای خودش ...خوبیش اینه که به خودت میای و به خودت می گی من تنها نیستم و فقط من دوران سخت ندارم ...
ازفردا دقیق تر می نویسم .
منتظرم که فردا برگردیم تهران . منزل خودمون بهتر می تونم برنامه ریزی داشته باشم . کلا این سفر خیلی بد بود . من هیچ کنترلی رو هیچ چی نداشتم . وزن نازنین که ۷۰ رسیده بود دوباره برگشت . الان ۷۳ هستم دوباره . خودم می دونم که به خیلی چیزها مربوط می شد . نگران نیستم . شاید چون دارم برمی گردم و می خوام که دوباره برنامه داشته باشم . اگه قرار بود بازهم بمونم به سختی می شد این وضع رو تغییر داد . ای کاش مدتی خونه ی خودم باشم و اینقدر این ور اون ور نرم . می خوام که اینطور باشه اما وقتی که ماموریت های آقای همسر شروع می شه با این دو وروجک واقعا انرژی کم میارم و به خونه ی مامان اینا برگشت می خورم .![]()
از اگه ها و ایکاش ها بدم میاد . دیگه اینه که هست .فایده ای که ندارند فقط انرژی آدم رو می گیرند . این دور بودن راه و دست تنهایی من هم جزئی از قصه ی زندگی منه . مال منه . باید ببینم چه می کنم و چه باید بکنم . تمام هوش هیجانی اینو بهم می گه که حالا ببین چه می تونی بکنی که کمتر عذاب بکشی و تازه برعکسش لذت ببری و ...تمام سعی ام رو می کنم . تا الان هم کردم بازهم می کنم . کم نمیارم . تمام چیزهایی که الان دارن انرژی ام رو می گیرن انتخاب های عاشقانه ی من بودند و من قربونشون هم می رم .نکته جای دیگه است . چیزهایی که الان شدن دغدغه ام مال این دوره ام نیستند . یعنی الان وقتشون نیست . الان الویت با چیزهایی دیگه ای است . می دونم ها اما باز یادم می رن . اما این تکرار ها و به یاد آوردن های مکرر کارخودشون رو می کنند و خیلی جاهابه خودم میام .
انگار عمدا کسایی جلو روم میان و اخباری رو می شنوم یا چیزهایی رو می بینم که منو میرن به دغدغه های خودم . به کارهایی که الان تشنه ی انجامشونم . انگار عمدا به چالش کشیده می شم تا این موضوع رو حل کنم برای خودم ...و خودم رو ، روحم رو بزرگ تر کنم ...
من چقد ر پراز حرفم امروز ...
تکمیل ۱-سری به صباجون زدم . مثل همیشه پرازانرژی و انگیزه . به خودم می گم چرا منتظر فردا باشم .امروز هم می تونم یک کارایی کنم. سعی می کنم . امتیا ز ۱
تکمیل ۲- یک ساعت پیاده روی با سرعت متوسط - بچه ها رو هم بردم البته باکمک بابا که به کمک اومده بود. امتیاز ۴
جمع امتیاز :۵
روزهای خوبی نیستند . همه چی به ظاهر خوبه البته . من باید دوباره خودم رو سر فرم بیارم . کسی این کارو برام نمی کنه . ازکسایی که راه می رن و نصیحت می کنن و سرهر چیزی یک نکته اخلاقی گوشزد می کنن بدم میاد .راحت ترین کارعیب و ایراد دیگران رو دیدنه .
خدا به من صبربده و انرژی مضاعف و همتی که خلوتی برای خودم بسازم، شده به قیمت کم خوابی و شب بیداری و خودم رو مرتب کنم . دلم برای خودم تنگ شده .
الناز چان ، نمایشگاه ۱۵ آبانه . مکان همون جای قبلی . لازم بود برام خصوصی شماره ات رو بگذار زنگ بزنم دوباره آدرس رو بدم . امیدوارم ببینمت .
کامپیوتر بی نهایت مشکل داره . به نظرم ویروسی شده . اینترنت هم تا کانکت نشده مدام دیس می شه . به نظرم باید منتظر باشم آقای همسر بیاد یک دست اساسی به این فلک زده بکشیم . من که فرصت سرخاروندن هم ندارم . هی . دلم می خواست جدول کشی روزانه رو راه بندازم . مجبورم صبرکنم . اوضاع مثل همیشه است . بدون اتفاق خاصی .
از دیروز صبح دیگه کم آوردم . کمر درد هم گرفتم . به لادن زنگ زدم بیاد کمکم . که تا از سرکاربیاد شد هفت شب . بازهم غنیمت بود . امروز بهترم . دیروز به خودم می گفتم چی شد پس ؟ همین قدربود انرژیت ؟ می خواستی تنهایی از پسش بربیای دورروزه کم آوردی ؟ گاهی دلم می خواد فکر نکنم و یکی بیاد بهم بگه چی کارکن که این هم هیچ وقت تو رسم و رسومات من و خانواده نبوده . دیشب به هزارراه فکر می کردم که یادم اومد که وقتی اوضات خرابه بهتره تصمیمی نگیری و کار عجولانه ای نکنی . اصولا حالات و افکار این جورمواقع رو نباید جدی گرفت . بهترین چاره خوابه. و فردا روز دیگری می شه . اینو بارها تجربه کردم .
بچه ها خوبن . آمی تیدا شیطون تر و هوشیار تر شده . و البته شب تا صبح نمی ذاره من بخوابم . آمیتیس انگار کمی تب داره . بهش دارو دادم .امیدوارم سرما نخورده باشه . یه کم هم دلتنگ باباشه فکر کنم .البته ازش که می پرسم می گه نه اما به نظرم میاد که همینطوره .
یک سری اولویت هار و لیست کردم زدم رو در یخچال .با ماژیک های رنگی و پررنگ که دائم نگاه کنم و انجامشون بدم و یادم نره . اما با این که سخت نگرفتم انگار همیشه یک قسمت هایی باید فراموش بشه یا جا بمونه به هردلیلی .
گاهی سکوت پیدا می شه اما من اینقدر ذهنم خسته است و مشغول که به جای این که برم سراغ کارهای خودم می رم کارهای چرت و پر ت می کنم . مثلا می چسبم به تلویزیون و برنامه های مزخرف . شاید می خوام فراموش کنم .نمی دونم .من هیچ وقت از خودم سر درنمیارم .
می ترسم .شاید واقعا تنبل شدم درمورد کارهای خودم . نمی خوام که اینطور بمونه . نمی ذارم .
نمی دونم گاهی کجای زمان ایستادم ؟
روزو شب بی نهایت سریع می گذره برام . امروز روز تولدم بود . آقای همسر ماموریت بود و بهم تبریک گفت . آمیتیس اولین نفری بود که بهم تبریک گفت .چون باباش روزقبلش بهش یاد آوری کرده بود . و او هم یادش بود . تا چشم باز کرد پرسید مامان کی برات تولد می گیریم . گفتم تولدی درکارنیست بعد از کیکی که باباش روز قبل از رفتن خریده بود و تو یخچال بود بهش دادم .کیک دست نخورده بود . میلم نمی کشید شمعی روشن کنم . غمگین هم نیستم . فقط انگار بی نهایت بی تفاوت شدم و این باعث شده که امسال عجیب ترین تولدم باشه . تلفن ها رو هم روتین جواب گفتم مثل هرسال از تبریک ها ذوق نکردم فقط یک اس ام اس که متن بسیار زیبایی بود چند لحظه ای خوشحالم کرد . شاید خسته ام . شاید چون مثل ماشین دارم به کارها می رسم .
تصمیم گرفتم که تو خونه خودم باشم و خودم و بچه ها رو عادت بدم که به ماموریت های باباشون عادت کنن . یک روزدوروزنیست که برم پیش مامان یا دائما به کسی وابسته شم . می خوام که چم و چونش دستم بیاد . بدم میاد که تبدیل شم به یک زن ضعیف . آمی تیدا الان یازده ماهش تمام شده . به زودی یک سالش می شه . همزمان دارم درموردکلاس هایی که برای آمیتیس درنظر گرفتم تحقیق می کنم . حجم کارها زیاد ه ، آخر شب که می شه تعجب می کنم که چطور به همه ی این کارها رسیدم اما آخر شب دیگه جنازه ام رو تخت می افته . می دونم که این ها همیشگی نیست و یک سال دست کم همینطوری سخت و پرکار درپیش خواهم داشت . بعد یواش یواش بهتر می شه اوضاع . می دونم .
لحظات شیرین هم زیادند . گاهی لحظات خودم رو خوشبخت ترین آدم روی زمین می دونم و مطمئنم که همه ی چیزهایی که الان دارم نعمته و این کوچولوها دارن از من چیزی می سازند که نبودم و چقدرظرفیتم داره بالا می ره و ...
اون ها من رو واقعی کردن و به زندگی نزدیک تر . نه فرصتی برای خیال پردازی هست و نه میلی براش . نه فرصتی برای یاد آوری گذشته و رویای آینده و نه میلی بهش . لحظه . فقط لحظه . با سماجت و اصرار می خوان که تو لحظه باشی . بهشون توجه کنی و جوابشون رو بدی . به محض این که می خوای بری تو هپروت ، درت میارن .این هم نعمتیه . مگه نه ؟ به جای این که سخت بگیرم روزم رو با هاشون و بازی هاشون و دنیاشون سر می کنم . و سعی می کنم سعی می کنم سعی می کنم قدر دان باشم ، هوشیار باشم ، شکر گزار باشم و مسئول . مسئول خودم ، حال خوب خودم و اونها .تمام نگاه اونها به منه !
اگه این کامپیوتر اجازه بده ، و مشکل پیش نیاره سعی می کنم زود زود بنویسم .شده کوتاه و چندخط . مشکل پیش بیاد شرمنده ام از این امورات چیزی حالیم نمیشه .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وزن فعلی ۷۰-۷۱ باید باشه . دوسه روزیه که خودم رو وزن نکردم .
اما دوسایز کم کردم نمی دونم چرا .شاید بس که دنبال بچه ها و کارها می دوم . واقعا می دوم ها . گاهی به خودم میام می بینم درحال دویدنم تمام مدت. لباس های قبل از بارداریم الان اندازه ام شده . با این که اون موقع ۶۳-۶۴بودم. دلم می خواد دوباره با برنامه ی جدی تر پیش برم ، اگه بخوام بنویسم خیلی نیاز به حمایت تون دارم . حالا تا این کامپیوتر سالمه سعی می کنم بنویسم .اگه غیبم زد بدونید دوباره کامپیوتره قاطی کرده و من دوباره پیدام می شه .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الناز جان خوشحالم برات . خیلی خوبه که مامان کنارت هست . آرشیدا یعنی دوماه فقط از آمی تیدا بزرگ تره ؟ هنوز شیر می خوره ؟
۱۵ آبان نمایشگاه باباست تهران . آدرس رو داری . روزش که دقیق شد همینجا می نویسم . شاید دوباره همدیگه رو دیدیم . ببوس دختر گلت رو .
|
وزن روز |
شنبه
|
یک شنبه
|
دوشنبه
|
سه شنبه
|
چهارشنبه
|
پنج شنبه
|
جمعه
|
| ناشتا | - | ||||||
| صبحانه | ۴ تست جو دو خرما دوسوم قوطی کبریت پنیر یک ل شیر | ||||||
| م | یک ل چای یک خرما | ||||||
| ناهار | ۱۳ ق برنج ماهی قزل آلا سبزی خوردن | ||||||
| م | نصف شلیل یک هلو یک ل چای یک کف دست نان پنیر خیار گوجه |
|
|||||
| شام | یک کاسه کوچک عدسی | ||||||
| بعدازشام | دو تست جو یک ل شیر دو خرما | ||||||
| مکمل ها | کلسیم آهن مولتی ویتامین | ||||||
| آب- مایعات بدون کافئین | ۷ | ||||||
| ورزش | نیم ساعت پیاده روی | ||||||
| خوشحالم به خاطر | - | ||||||
| توضیحات | چقدر خوردم ! دست کم سالم خوردم ! |
دوشنبه - دوروز گذشته کامپیوتر مشکل داشت نتونستم بیام و بنویسم .
تلفن خونه ی مامان قطع بود و من هم نمی تونستم کانکت شم . جمعه برمی گردم تهران یک ده روزی هستم و دوباره برای عروسی یکی از بستگان برمی گردم . ماموریت های آقای همسر بیشترشده و من می خوام سخت نگیرم و به این راحت رفتن و اومدن عادت کنم . چهارساعت راه که چیزی نیست . اینجا امکاناتم بیشتره . البته نمی دونم تو زمستون چه اتفاقی می افته اما بهتره پیش پیش برنامه نریزم . حالا خوبه که یک ده روزی با اهل وعیال خونه ی خودم هستم .دلم برای خونه ی خودمون تنگ شد. بچه ها هم همینطور .
این چند روز آخر زیاده روی کردم . بیشتر ش هم عصبی خوری بود . فعلا نگران این چیزا نیستم . دوباره برگشتم رو روال . یک کم داری زیادی رو یک سری مسائل که می دونم بی اساسند حساس می شم . می دونم که نباید جدیشون بگیرم حتی این حساسیت الانم هم بی پایه است یعنی باید ازش بگذرم اما تو حالی هستم که می خوام گیر بدم به همه چیز .
آدما که کامل نیستند چرا انتظار اشتباه ندارم ازشون ؟چرا می خوام که همه چیز بی عیب ونقص باشه ؟
به نظرم از شنبه بتونم بیشتر بنویسم .
* الناز جون تو کامنت دونی پست قبل جوابت رو دادم .