تبليغاتX
یادداشت
 

همه چیز وقتی ممکن می شه که به اون مرحله ی نیاز درونی برسه . دوسه روزه که ساعت 6 صبح بیدار می شم . نتیجه ی خوب هفته ی گذشته و دیدار با دکتر قلب وروز بعد دکتر روانکاو این بود که یک . اگرچه تپش قلب دارم اما شدید نیست ومن کاملا سالمم .دو. (پس ازدیدار با روانکاو) من اصلا افسرده نیستم بلکه خشمگینم و ...نتیجه : باید خودم رو برگردونم به پوزیشن قبلی ام . و اگرچه اون روز این حرف برام نشدنی بود امروز که تنها چند روز ازاون روز می گذره می بینم که دارم یه کارایی می کنم و امیدوارم که بتونم درجهت تغییر شرایط یه کارایی کنم . وقتی به من می گفت من نمی دونم چه کار می خوای بکنی باید کمک بگیری ...تمام درها بسته بود برام .اما امروز یه راه هایی داره باز می شه . درضمن نظرش این بود که من اصلا نیازی به این جلسات ندارم و لازم نیست دوباره بیام . اولین بار بود که می رفتم .من پیام خودم رو گرفتم و همین کافیه و چقدر لازم بود .

 

و اما درمورد تغذیه :

 

بدن ! ای معبد تن ! به تو اعتماد می کنم و به صدای تو گوش می دم .هیچ عجله ای درکار نیست .دانستنی ها را می دانم . همه چیز رو فراموش می کنم تا دوباره صدای تو را بشنوم .

 

ناشتا – برای بیدار کردن خودم : نسکافه با کمی شکر و شیر کم چرب

 

صبحانه دو کف دست سنگگ پنیر یک گوچه یک خیار دو گردو یک ل چای یک خرما

 

درمورد ورزش هم نیم ساعت الی یک ساعت در روز پیاده روی یا ایروبیک در نظر گرفتم .

به نظر میاد امروز روز مبارکی است برای من ! که حتما هست ! ساعت ۷ عصر دقیقا نهمین سالگرد ازدواج رسمی من و علیرضا است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:14  توسط لی لی   |