|
وزن روز |
شنبه - |
یکشنبه ۷۳.۴۰۰ |
دوشنبه ۷۳ |
سه شنبه ۷۲.۶۰۰ |
چهارشنبه ۷۲.۳۰۰ |
پنج شنبه ۷۲.۳۰۰ |
جمعه ۷۲.۳۰۰ |
| ناشتا | - | یک ل آب | یک ل آب | نصف ل آب | - | - | یک و نیم ل آب |
| صبحانه | دوکف دست سنگگ - یک سوم قوطی کبریت پنیر- یک ل چای - یک خرما - یک گردو | ۵۰ گرم نان جو -کمی پنیر یک خرما یک ل چای | ۶۰گرم نان پنیر خیارگوجه کمی سبزی خوردن یک خرما دو گردو یک ل چای | ۶۰گرم نان پنیر خیارگوجه کمی سبزی خوردن یک خرما یک گردو یک ل چای | ۶۰ گرم نان سنگگ کمی پنیر یک گردو یک و نیم خرما یک ل چای نصف ق چ عسل | یک کف دست نان سنگگ یک خرما یک ل چای | دو کف دست سنگک یک تخم مرغ آب پز- یک خرما یک ل چای |
| م | یک ل چای یک قند کوچک - یک چهارم سیب | یک سیب گلاب کوچک | - | دو هویج - یک لیوان شیر کم چرب با کمی نسکافه -یک زردآلو | یک سیب کوچک - یک هلو | یک ل شیر قهوه بدون شکر | - |
| ناهار | ۱۳ ق برنج + کمی گوشت و لپه - کمی سبزی خوردن -یک سیب گلاب کوچک | ۱۳ق عدس پلو- یک پیاله کوچک سوپ مرغ رقیق (به جای سالاد) کمی سبزی خوردن -یک گیلاس یخی | یک بشقاب برنج یک کباب کوبیده ی بزرگ سالاد بدون سس یک ل نوشابه | ۱۰ ق عدس پلو - یک پیاله متوسط سوپ -سبزی خوردن - دوتا گیلاس یخی بعدازغذا | ۱۰ ق برنج صدگرم گوشت مرغ سبزی خوردن یک ونیم ل دوغ خانگی | دو ل ماکارونی یک پیاله ماست خیار | ۱۰ ق عدس پلو صد و پنجا ه گرم ماهی کمی ترشی یک و نیم ل دوغ خانگی |
| م | ۷ گرم بیسکوئیت جو -یک ل چای - ۶ گیلاس نصف موز | ۷ گرم بیسکوئیت جو یک ل چای یک کف دست نان لواش | یک نون خامه ای کوچک که خامه اش رو خالی کردم یک ل چای - یک هلو دوزردآلو نصف موز | ۱۰ گرم بیسکوئیت جو یک ل چای یک خرما - یک خیار | یک ل چای یک قند کوچک -نصف موز | یک برش کوچک کیک خانگی | یک برش نازک کیک خانگی یک ل چای |
| شام | دو پیاله متوسط سوپ مرغ و رشته بدون روغن نسبتا رقیق - ۴۰ گرم نان کمی سبزی خوردن | یک پیاله متوسط آش رشته - ۴ کف دست نان لواش - سه ق املت بدون روغن -سبزی خوردن | یک ل شیر ۷گرم بیسکوئیت جو | مهمانی بودیم . دو ق مایه گوشت چرخ شده و سیب زمینی آب پز که به من گفتند فقط برای پیازش از روغن استفاده کردند ویک ورق مستطیلی نون لواش از این هایی که بسته بندی اند - یک کاسه ی بزرگ ماست خیار |
هشت ق برنج پنجاه گرم گوشت مرغ
|
یک تخم مرغ آب پز یک کف دست نان کمی ترشی | چهارق خوراک کدو بادمجان گوجه کلا با یک ق روغن زیتون درست شده بود - دو ق سیب زمینی آب پزرنده شده با کمی خیارشور - یک کف دست نان کمی ترشی یک ل دوغ |
| بعدازشام | ۵ گیلاس - شیر | ۱۰ گرم شکلات - ۷ گرم بیسکوئیت جو | - | یک هویج یک گیلاس یخی یک ل شیر - یک ل چای پنج شش کشمش | یک ل شیر ۱۰ گرم شکلات - یک سیب | یک ل شیر | - |
| مکمل ها | آهن - پری ناتال - کلسیم | ویتامین ای - آهن -پری ناتال | پری ناتال - آهن | پری ناتال - آهن - | - | پری ناتال - اهن | کلسیم آهن پری ناتال |
| آب | ۸+یک ل شیر | ۶ | ۶+ یک ل شیر | یادم نیست | نمی دونم | احتمالا ۶+دو ل شیر | ۶ |
| ورزش | نیم ساعت پیاده روی | - | ۲۰ دقیقه پیاده روی - با این هوای آلوده بیشتراز این جرات نمی کنم | - | ۲۰ دقیقه پیاده روی | ۲۰ دقیقه پیاده روی | - |
| خوشحالم به خاطر: | پیاده روی خانوادگی - رو برنامه بودن -قراربا آرام | آخرشب دربرابریک ل شیرکاکائو آماده مقاومت کردم - از ساعت ۹ تا یک شب دو ل دیگه هم آب خوردم | شام دلم چلو کباب می خواست غذاهای تو یخچال هم چشمک می زدند اما مقاوت کردم . | واقعا در مهمانی شاهکارکردم . کاملا مسلط بودم کلی چیپس و پفک و شکلات و بستنی جلو چشمم بود شام هم هوس انگیز بود. | شام سبک خوردم با اینکه خیلی دلم می خواست دوباره ماکارونی بخورم | ||
| توضیحات | - | آش رشته آش پشت پا بود و خیلی هوس انگیز بود حواسم بود یک پیاله متوسط برای خودم جداکردم - او ن چیزای بعدازشام رو واقعا نباید می خوردم استرس داشتم و عصبی بودم می خواستم خودم رو آروم کنم - آب هم کم خوردم -کلا امروز روز شلوغی بود تمرکز نداشتم .ورزش هم نشد برم پیاده روی | امروز ناهار مهمانی بودیم غذاهای رنگارنگ - شیرینی های جورواجور و کلاهمه چیز غیررژیمی بود . با این همه راضی ام | نصف شب خیلی گرسنه بود م یک هلو +دو کف دست لواش و کمی پنیر و یک خرما | امروزعصر نوبت دندونپزشکی داشتم البته فقط تشخیص بود و باید جلسه ی بعد درمان رو شروع کنیم . وقتی برگشتم بی نهایت گرسنه بودم شام خیلی سخت نگرفتم . |
شنبه - من از امروز دوباره می نویسم .
*
دو تجربه ی این روزها :
من اصولا کم آب می خورم این مسئله به خصوص د راین مقطع مادری و شیر دادن اهمیت خاص داره . مدتی است که یک تکه میوه به خصوص میوه ی ترش تو یک لیوان آب خنک می ندازم و می ذارم بمونه تا طعمش تو آب بره . اینطوری بهتر آب می خورم .
دیگه این که گیلاس شیرین و گاهی توت فرنگی یا هر میوه ی دیگه ای رو میذ ارم تو فریز و یه وقت هایی درروزکه دلم یه چیز خنک یخی بخواد به جای شربت و یخمک و بستنی و این جور چیزها ، می خورم .خیلی هم خوشمزه می شه .
دوشنبه - عجب ! اول صبح عدد تراوز شارژمان کرد !
سه شنبه - خدایا ! یعنی درسته ؟ ذوق زده می شم کار دست خودم می دما ! احتمالا این کاهش وزن همش از برکات شیر دادنه !
*
خب . یک کم جدی بشیم . راستش شاید هنوز زود باشه و حتما حالا حالا ها باید تمرین کنم تا نو ع برخوردم و نگاهم رو نسبت به غذا و خودم عوض کنم . اینکه مهربان تر با خودم باشم و اینکه کلا شخصیت دریمر خودم رو به یک شخصیت واقع بین تبدیل کنم . البته اگه این هم خودش یک دریم نباشه
آها . قراربود جدی باشم . خب کمال گرایی چیزی نیست که یک روز به وجود بیاد و پشت اش اضطراب ها و استرس هایی است که ریشه شون شاید به سن مون هم برسه . خب از تله ی کمال گرایی هم دراومدن یک روزه میسر نمی شه .
این بدخوری ها هم دست کم تو من یک بخشش عادات بد غذایی بود و بخش بیشترش وسیله ای برای فراموش کردن ، برای آرام کردن خودم دررفتن از احساسات بدم . چون لذت اون لحظه موقتا اون قدرآرومم می کرد که نه به گذشته فکر کنم و نه به آینده . تو سال های گذشته هم رژیم ها ی غذایی فقط کارو خراب کردند . البته قبل از بارداری به ۶۳ رسیدم . اما درطول بارداری کلی اضافه وزن پیداکردم که الان سیزده کیلوش دوباره رفته . فکر میکنم فقط همین تمرین های روزانه است که می تونه دردرازمدت کمکم کنه . تمرین های مهربانی با خودم ، شناخت احساساتم ، حذف محدودیت و داشتن کنترل رو خودم با شگرد های مختلف با آگاهی به این که درواقع محدودیتی درکار نیست این منم که به خاطر رسیدن به هدفی، برنامه ای چیدم و انتخاب میکنم و اگه واقعا دلم چیزی خواست خب می خورم اما بعدش دوباره می رم رو برنامه . تمرین برای اینکه از خودم نترسم و فکر نکنم اگه یک جا به دلم گوش کردم اون اژدهای تو معده ام دهنش رو باز می کنه و همه چی برای همیشه از دست میره . به نظرم تمام حمله هامون به غذا ، تمام حرصمون به یک سری مواد ، تمام احساس بدمون از بی کفایتی ، از بی ارادگی ، به خاطر تخطی از برنامه ها نیست ، به خاطرتصویر ی است که از خودمون ساختیم .یک غول شکموی بی شاخ و دم که باید همیشه د رقید و بند باشه درغیر اینصورت قابل مهار نیست . یه نگاه به کلماتی که استفاده می کنیم وقتی وعده ای رو زیادتر می خوریم یا هوس چیزی رو می کنیم و ازش می خوریم یا می ریم مهمانی و از چیزی می خوریم می تونه نشون دهنده ی این احساسات بد باشه . دست کم اگه انتخاب می کنیم که بخوریم یا نخوریم به انتخابمون آگاه باشیم .اگه قراره از چیزی بخوریم با لذت بخوریم و بدون عذاب وجدان و به خودمون نسبت های بد ندیم و حس کنیم که مثل هرآدم دیگه ای حق داریم لذت ببریم و اگه هم نخواستیم بخوریم بازهم بدونیم که این ماییم که انتخاب کردیم به خاطر هدفی که درسرداریم ازش نخوریم . و بازحس حبس و ناراحتی نداشته باشیم .مثل وقت هایی که قید یک غذای خوشمزه رو دریک مهمانی می زنیم اما بعد که می رسیم به خونه خودمون رو با شکلات خفه می کنیم . البته این یک مثال بود . امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم .
می دونم که با تز خیلی هاتون فرق می کنه . به کسی هم نمی گم که برنامه هاش رو زیر سوال ببره .
کتابی که تو پست بعدی نکاتی ازش رو نوشتم هم تاثیر زیادی تو من گذاشت . پیشنهاد می کنم بخرید و بخونیدش .
پنج شنبه - فکر میکردم چون دیشب بیشتراز روزهای معمول خوردم وزن امروزم بیشتر باشه اما همو ن وزن دیروزه .خداروشکر .
جمعه -ارزیابی :
یک هفته ی کاملا عادی رو گذروندم . فکر نکردم تو رژیم هستم . اگر دلم چیزی خواست خوردم اما به اندازه یا وعده ی بعدیش جبران کردم . میزان کاهش وزن هفته : یک کیلو و صدگرم که راضی ام . رمز این کاهش شام های سبک بود . شام زود یعنی حداکثر هشت شب و سبک . وقت هایی هم بود که ساعت به نه شب هم کشید من اما من تقریبا هیچ شبی زودتراز دو شب نخوابیدم یعنی فاصله ی بین شام و زمان خوابم زیاد بود .
نکته هایی که باید بهش توجه داشته باشم : ۱- مکمل هام رو بخورم
۲- میزان آب رو بیشترکنم
۳-نیازی به کم خوری نیست . همون الگوی برنامه ی دکترم ، ایده آله برام .هرچند وسوسه می شم که کمترش کنم اما با توجه به این دوران که بچه شیر می خوره هم خودم ضعف میکنم و هم تاثیر روشیرم خواهد گذاشت . پس عجله ای درکار نیست .یادم باشه هدف تمرین برای همیشگی شدن یک شیوه ی زندگی است . یک روزو دو روز نیست که جورخاصی بخوام بهش نگاه کنم .
۴- دست کم ۵ روز هفته روزی نیم ساعت پیاده روی داشته باشم .